صبح صالح ( مترجم : رحيمى نيا )
46
فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى )
چيزيست . ( 370 ) اعَالِيلُ بِأضَالِيلَ : جمع « اعلولة » و « اضلولة » است ، و باضاليل ( جار و مجرور ) متعلق به « اعاليل » است ، يعنى با سخنان باطل عذر مىتراشيد . ( 371 ) سَأَلْتُمُونِي التَطْوِيلَ : از من مىخواهيد كه زمان جنگ را به عقب بيندازم . ( 372 ) ذِى الدَيْنِ الْمَطُول : كسى كه طلب كار را سر مىدواند . ( 373 ) السَّهْمُ الاخْيَبِ : تيرى كه در بازى ميسر ( نوعى قمار ) پوچ و بىثمر است . ( 374 ) الافْوَق : تير بدون سوفار ، « فوق » به دندانه و شكاف انتهاى تير كه در زه قرار مىگيرد گفته مىشود . ( 375 ) النَاصِل : تير بدون سر ، بدون پيكان و پيداست كه تيرهايى اين چنين هرگز به هدف نخواهند خورد . خطبهء 30 . ( 376 ) اسَاءَ الاثِرَة : بد استبدادى بخرج داد . ( 377 ) اسَأتُمُ الْجَزَعَ : بد بيتابى كرديد ، در جزع آرامش را از دست داديد و از حد تجاوز كرديد . خطبهء 31 . ( 378 ) عَاقِصاً قَرْنَهُ : شاخهايش تابيده و پيچ در پيچ است ، كنايه از خشم و تكبر اوست . ( 379 ) يَرْكَبُ الصَّعْبَ : بر حيوان سركش و چموشى سوار مىشود . ( 380 ) الْعَرِيكَة : طبيعت ، خلق ، اصل « عَرك » به معنى مالش دادن و چيزى را دباغى كردن است . ( 381 ) فَمَاعَدَا مِمَّا بَدَا : چه چيز ( نظر او را ) عوض كرد نسبت به موضوعى كه ( برايش ) آشكار بود . « عداه الأمر » آن امر او را منصرف كرد . « بدا » آشكار شد . خطبهء 32 . ( 382 ) العَنُود : جائر ، منحرف از راه . ( 383 ) الكَنُود : ناسپاس . ( 384 ) الْقَارِعَة : حادثه ناگوارى كه انسان را در هم بكوبد . ( 385 ) كَلَالَةُ حَدِّهِ : نبريدن تيغ او ، عدم كارايى او ، « كلَّ السّيف » : شمشير نبريد . ( 386 ) نَضِيض : قليل ، كم . ( 386 ) الْوَفْر : مال ، ثروت